216. داستان: چند آدم معمولی - قسمت 1
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
شروع کردن یک زندگی مشترک چندان ساده هم نیست. در واقع اصلا ساده نیست اتفاقا خیلی هم سخت است! سخت و طاقت فرسا. 6 ماه از عقد مجید و ملیحه بیشتر نمی گذشت و اوضاع اونچنان که می باید نبود! کم کم اختلاف ها سر برآورده بودند. موضوع مهمی به اسم بی پولی! خانواده مجید چند وقتی بود که خرجش را نمی دادند و همین هف...
217. بیرون بکش از زندگی و مرگ پایم را!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم رابیرون بکش از زندگی و مرگ پایم راداری کنار شوهرت از بغض می میریشب ها که از درد تو می گیرم کجایم راهر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شداز ابتدا معلوم بودم انتهایم را...در هر خیابان گریه کردم... گریه من را کردشاید ببیند شوهر تو... اشک هایم راهیچم ولی دارم عزیزم هیچ را ا...
218. داستان: چند آدم معمولی - قسمت 2
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
مجید یه سری به نشونه ی تایید تکون داد و سیگار رو روشن کرد. هردومون میدونستیم که "یه کاریش می کنیم" یعنی در حال حاضر هیچ کاری نمیتونیم بکنیم!سیگار ممکنه خیلی ضررها داشته باشه اما همین که گاهی سکوت ایجاد میکنه خیلی خوبه و این دقیقا چیزی بود که اون لحظه مجید هم نیاز داشت. سیگار که تموم شد، دوباره به حر...
219. ولی دریغ و افسوس از این خیال واهی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
دوباره پاییزه فصل تولد تودوباره دل اسیره به یاد رفتن تومیگیره دل بهونهای داد از زمونهای داد از زمونه دوباره پاییزه فصل تولد تودوباره دل اسیره به یاد رفتن تومیگیره دل بهونهای داد از زمونهای داد از زمونه بگو بگوبگو آوازم کو؟ پر پروازم کو؟بگو بگوبگو چرا فردامون رفت؟ شبای مهتابم کو؟ بگو چرا رفتی و نموند...
220. داستان: چند آدم معمولی - قسمت 3
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
بالاخره بعد از کلی حرف زدن ساعتای 3 4 صبح از هم جدا شدیم و اون رفت سمت خونه پیش سعید و میثم و منم برگشتم خوابگاه تا لاقل اگر کلاسای صبح رو خواب موندم، خودمو به کلاس ساعت 12 برسونم.ساعت 11 از خواب بیدار شدم و طبق پیش بینی قبلی 2 کلاس ساعت 8 و 10 رو خواب مونده بودم. واسه رفتن به کلاس ساعت 12 با استاد ...
221. هی مست می کنم مث یه بطری شراب
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
یه گلایلم که تو این سرزمین شومراهم به قبر و سنگ گرانیت میرسههر روز به قتل میرسم و شعر من فقطبه انتشار شعله کبریت میرسه دردم هزار ساله مث درد حافظهدرمونشم همونیه که کشف رازیهنسلی که سرسپرده عصر هجر شدهبه ساقیای ارمنی پیر راضیه وقتی که زندگی یه تئاتر مزخرفهتنها به جرعه های فراموشی دلخوشمراسکولنیکوف یه...
173. گذشته بی تاثیر بر آینده نیست
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
به تو می گویم که گذشته چون دلوی از خاکستر است...به تو می گویم که دیروز بادی ست که فرو نشستهو خورشیدی ست که در مغرب فرو خفته...به تو می گویم هیچ چیز در دنیا وجود نداردمگر اقیانوسی از فرداها...و آسمانی از فرداها... کارل سندبرگ دوست عزیزمون انگار هیچ اعتقادی به تاثیر گذشته بر آینده نداشته! کتابای روانش...
174. متاسفم که ...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
175. سر اگر عاشق شود دیوار می خواهد فقط
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
بی تو جای خـالی ات انـکار می خواهد فقطزنـدگـی لبـخـنـد مـعـنـا دار می خـواهـد فقطچـشـم هـا بـه اتـفـاق تـازه عـادت می کنندسـر اگر عاشق شود، دیوار می خواهد فقط بغض وقتی می رسد، شاعر نباشی بهتر استبغض وقتی گریـه شد، خـودکار می خواهد فقـطچـشـم های خـیـسـم امـشـب آبــروداری کـنیـدمـرد جـای گـریه اش سیـگ...
176. بوی بدبو ز اوضاع جهان می شنوم 1
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
بوی بهبود ز اوضاع جهان به هیچ عنوان نمی شنوم که هیچ، بوی به شدت بدی هم داره میاد هرچی بیشتر میگذره!!خیلی چیزا به نظر میاد که قرار نیست درست بشه توی این مملکت و یکی از اون خیلی چیزا قطعا، حتما و یقینا اقتصاده!! طبق آماری که دوستان نامزدهای ریاست جمهوری در حین مناظره ها به رخ همدیگه می کشیدن، در حال ح...
177. نیازمندی ها!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
تنها چیزی که الان میخوام یه مسافرته حتی شده 1 هفته! ناگفته نمونه که مدت هاست که اینو میخوام!خب البته به علت مشغله های فراوانی از جمله خوابیدن و تلویزیون دیدن و زل زدن به در و دیوار، خب طبیعیه که فرصتی برای اینجور کارا نباشه به هیچ عنوان!در و دیوار سنگی این زیرزمین و تمام کوچه و خیابونای این شهر داره...
178. ذهنم جوون ولی مخ پیره واقعا!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
ولی وقتی که از سرت آب بگذره کلامیگی بهتره خودم تکلیفو یکسره کنمتا اینجا عمرمو ضرر کردم هزینشم میدممن که تا همینجا رو اومدم پس بقیشم میرم من دیوونه میرم بیرون ولی عاقل میرم خونهدیگه هیچی نمیتونه منو غافلگیرم کنهولی در واقع این روزا هدف هام توی بیراهه اسیرهسن که میره بالا میفهمی که بی مایه فطیره من کا...
179. بوی بدبو ز اوضاع جهان می شنوم 2
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
خیلی دوست داشتم بدونم چند درصد توی شرایط به وجود اومده، خودم مقصرم! دوست داشتم میتونستم بفهمم که آیا واقعا دیگران هیچ تاثیری نداشتن توی اشتباهات من؟!خیر سرم از همون اول دبستان جز دانش آموزای ممتاز کلاس حساب میشدم تا آخر دوره ی دبیرستان! هر سال با نمره های 19 و 20 درس ها رو قبول میشدم یا در بدترین حا...
180. مگه جز من تو این دنیا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
داری گم میشی میدونم به این تنهایی محکوممنمیدونم چرا بازم کنارت خیلی آروممداره اوضاع عوض میشه داری بدجور کم میشینمیرم با خودم میگم دوباره عاشقم میشی ازم حـالی نمی پرسی نمیدونـم چرا سردیمنم باعث شدم اما تو اوضاع رو عوض کردی مگه جـز من تو این دنیـا کسی میگرده دنبالت؟کجا میری تو این سرما کجا میری با این...
181. کاری سخت به نام ادامه ی مسیر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
اگر یک سوال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سوالی که هرگز نتوانسته ام به آن جواب رضایت بخشی بدهم، سوال این است که؛ دارم چه کار می کنم؟!!(ساموئل بکت)واقعا سن که میره بالا می فهمی بی مایه فتیره! خب چندتا راهکار فعلا به نظرم میرسه در حال حاضر:1. بشینم بخونم و سال دیگه پزشکی قبول بشم یا اینکه پیگیر رف...
182. استقلال جان خواهد گرفت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 8:01
در این رابطه تصمیم داشتم بنویسم که با خوندن این متن فعلا به نظرم دیگه نیازی نیست من چیزی بنویسم: من عصبانیام... نفسِ باشگاهِ آبی استقلال را به شماره انداختهاند، نفس تیمی را که سالهاست به عشقاش نفس میکشم و تکهای از زندگیام است... تیم با انبوه ستارگاناش نمیدرخشد و اسطورهی نهچندان دورِ باشگاه دل از نیم...
145. یه امشب عاشقم باش که یه عمریه دوست دارم
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:03
یه امشب اخمـــاتو وا کن تو قلبت عشقمـــــو جـــــا کنتــو با لبخنـــــــد شیرینــــت جهانــــو غـــرق رویـــــــا کن منــــــــو با بوسـه خوابــــــم کن تو آغـــوشـت که دنیامـــهکــه امشـــب از همـــه دنیــــــــا فقط آغــــوش تـو جـــامهمنــــــو از گریــــــه دورم کـن که گـریــــه قـلبـــو لــرزون
146. سرطان!
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:03
سرطان! قبلا که میگفتی فلانی سرطان گرفته همه وحشت می کردن و می گفتن واااای سرطان، ولی الان دیگه طبیعی شده! هنوزم وحشتناک هست اسمش ولی اینکه مردم بهش مبتلا بهش چیز عجیبی به نظر نمیاد! به شکل عجیبی آمار افراد مبتلا به سرطان روز به روز داره بالا میره و قطعا خانواده ی ما هم نقش به سزایی در افزایش این آما
147. لالایی علی زند وکیل
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:03
لالا کن دختـر زیبـای شـبنـم، لالا کـن روی زانـوی شقایقبخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق تـــو مثـل التـمــــاس مــن میـمـونـــیکه یک شب روی شونه هاش چکیدمســـرم گــــرم نـــوازش های اون بــودکـه خــوابــم بــرد و کـوچـش رو ندیدم حالا من موندم و یه کنج خلوت، که از سقفش غریبی چکه کرد
148. خندوانه و سریال عاشقانه ها
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:03
یه جوی هم راه افتاده که میشه گفت مضمون کلی قضیه به این شکله: "هرچقدر مسائل رو طبیعی تر جلوه بدیم، آدمای با کلاس تری هستیم!"همین میشه که طرف میاد تو برنامه ی خندوانه به عنوان استندآپ کمدین یه سری چرت و پرت میگه و دیالوگ هایی رو مورد اشاره قرار میده که عموما ما پسرا صرفا توی جمع خودمون استفاده می کنیم