خرید بک لینک
خوندن پستهای قدیمی این وبلاگ که یه روزی خودم نوشتم، حال عجیبی داره. لحن نوشتهها و دایره واژگانی که توی پستها استفاده کردم مشابه همین چیزیه که الان هم هستم. عجیبه که به نظر میرسه حتی مدل فکری من طی این چند سال تغییر محسوسی نداشته که البته ناامید کنندهاس. حدس میزنم دلیلش اینه که کتابهایی که این مدت خوندم، فیلمهایی که دیدم و کلا ورودیهای ذهنی که داشتم همسو با تفکرات قبلی خودم بوده و شاید لازم باشه که یک تجدید نظر در موردشون داشتهباشم. با اینحال تغییر مهمی که در من رخ داده اینه که به مرور پختهتر، منطقیتر و آرومتر شدم. حتی شاید بشه گفت اون جنبهی شدیدا احساسی که باعث میشد گهگاهی شعر بگم یا متنهای تاثیرگذار ادبی و عاطفی بنویسم رو از دست بدم. در عوض الان میتونم متنهای منسجم و دقیقی در مورد موضوعات مختلف، اما به سبک جدی و با جملات ساده بنویسم. بزرگ شدن میتونه همین باشه.خوندن کامنتهای قدیمی هم جالب بود. دلم میخواست فرصت آشنایی بیشتر و نزدیکتر با بعضی از این آدمایی که به وبلاگم سر میزدن رو داشتم. ولی همونطور که میدونیم قرار نیست توی زندگی به همه چیزهایی که دلمون میخواد برسیم و دنیا هم کارخانهی برآورده کردن آرزوها نیست. یه بار یه نفر واسم توی کامنت خصوصی نوشته بود: "چرا حس میکنم اینجا یه چیزی مربوط به من وجود داره؟!" چند روز بعدش برای خودم کامنت گذاشتم و تیتر پست آخر وبلاگ همون آدم رو که نوشتهبوده "خوش خیال تر از منی" رو ثبت کردم و حس کردم اون هم در مورد من نوشته! یکی دیگه هم یه بار برام نوشتهبود "اینستاگرام و این عشقت به تولید محتوا رو در مسیر درامدزایی و پول دراوردن از همین دغدغه هایت دربیار!" که البته اون زمان این کامنت رو چندان جدی نگرفتم که کاش میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 13:56

مصطفی مستور توی یک مصاحبهای که چند وقت پیش از دیدم این حرفا رو زد:ناامیدی خیلی چیز خوبیهتا وقتی که به ته خط نرسی و ناامید نشی، یک امید دیگهای در تو پدید نمیادوقتی امید دارید باعث میشه بیهوده در جایی دنبال چیزی بگردید که نیستچارهای جز ناامیدی نداریموقتی با بنبستها مواجه میشیم در نتیجه میگیم بیخیال باید برم دنبال یک بزرگراه و اون بزرگراه رو پیدا میکنیمچیزی که باعث میشه بعد از یک ناامیدی به امید تازهای دست پیدا کنیم اینه: میل به زندگی! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:59

[ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ] [ 9:35 ] [ من ]  |  دیر یا زود متوجه میشی که فقط یک چیزه که مهمه: پول!و چه بهتر که آدم زودتر این موضوع رو بفهمه. من متاسفانه دیر فهمیدم. نه اینکه نفهمیده باشم، خیلی وقتا خودم رو به نفهمیدن زدم و خواستم قانع بشم که شاید اونقدرا هم مهم نیست. سندهیل مولاینیتن کتاب نوشته با اسم "فقر احمق میکند" و استدلال میکنه که فقیر شدن باعث میشه تصمیمات احمقانه بیشتر بگیریم و نسل به نسل احمقتر بشیم. با اینحال من میخوام بگم که فقر آدم رو بیشخصیت هم میکنه. دقیقا موضوعی که آلن دوباتن توی کتاب "اضطراب موقعیت" بهش اشاره میکنه و میگه که آدمای فقیر دیده نمیشن و وقتی وارد اتاقی میشن یا از اتاقی خارج میشن، کسی متوجه نمیشه. وقتی که به اندازه کافی پول نداری، توی جنبههای مختلف زندگی باید به دیگران باج بدی. ذره به ذره شخصیتت رو از دست میدی و بعد از چند وقت حس میکنی یه بردهای شدی که هیچ اختیاری از خودت نداری و نمیتونی برای زندگیت تصمیمی بگیری. رابرت کیوساکی خیلی خوب توضیح میده که ما باید بین 2 گزینه انتخاب کنیم:1. امنیت2. آزادیو من همیشه سعی داشتم امنیت رو انتخاب کنم. یه زندگی آروم و بیدغدغه. تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران. تلاش برای اینکه کسی ناراحت نشه و ... و بهای این نوع زندگی اینه که در نهایت آزادی خودت رو از دست میدی. و منظورم از آزادی این نیست که نتونی لباسی که میپوشی رو انتخاب کنی، نتونی سفری که میخوای بری و خودت مشخص کنی و ... منظور از آزادی اینه که برای تصمیم گرفتن در مورد کوچکترین مسائل مربوط به خودت، حس میکنی اول باید نظر دیگران رو بپرسی، موافقت اونا رو جلب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:59

واکنش زلاتان ایبراهیموویچ به هدیه لبرون جیمززلاتان ایبراهیموویچ با غرور باور نکردنی و اعتماد به نفسی که شبیهش رو تا به حال ندیدم، باعث میشه به این نکته فکر کنم که اگر من هم چنین اعتماد به نفسی داشتم چه کارایی رو میتونستم انجام بدم! زمانی که زلاتان به تیم لسآنجلس گلکسی آمریکا رفت، لبرون جیمز یکی از فوق ستارههای NBA لباس خودش رو برای زلاتان میفرسته و زلاتان هم در یک حرکت غیرمنتظره اون پیراهن رو امضا میکنه و برای لبرون جیمز پس میفرسته!!! این حجم از غرور و اعتماد به نفس زلاتان توی تک تک مصاحبهها و رفتارهاش قابل مشاهده بود. چند مورد از جملههای زلاتان رو اینجا مینویسم به یادگار بمونه:من خودم رو به لسانجلس گلکسی هدیه دادماز وقتی که اومدم دور و برم شلوغه. البته تقصیر خودمه. هرکسی مثل من بازی کنه اینطوری دوسش دارن.وقتی شما من را میخرید، یک فراری خریدهاید. اگر شما فراری میخرید، یک سوخت ویژه در باک میریزید و پا را روی گاز میگذارید. گواردیولا من را با گازوئیل پر کرد؛ او باید فیات میخرید!روحیه من ضد گلولهس بنابراین هر ورزشی رو دنبال میکردم در همین جایگاهی قرار میگرفتم که الان هستم.نظر زلاتان ایبراهیموویچ در مورد غرور و اعتماد به نفساز نظر مردم من مغرورم اما من اعتماد به نفس دارم. من به خودم باور دارم. وقتی میخوام یه کاری رو انجام بدم من یه شیرممن هدف (Vision) دارم. اعتماد به نفس دارم و خودم رو باور دارم. مردم بهش میگن غرور، من بهش میگم اعتماد به نفسنظر زلاتان ایبراهیموویچ در مورد بالا رفتن سنشمن مثل شراب هستم. هرچه سنم بالا برود با کیفیتتر میشوممن خیلی آدم خوشاخلاقیام اما وقتی لباس مسابقه رو بپوشم اتفاقای بدی میوفته و سر و کلهی شیر پیدا میشهنظر زلاتان ایبراهیموویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 17:20

شاهین نجفی - اونقدر قلبم قبره كه راز تو توش دفناونقدر قلبم قبره كه راز تو توش دفننفس حبس و ترس ممتد هست پستو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منتو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منشاهین نجفی - تو شاهد شب و تب و تاب منىتو شاهد شب و تب و تاب منىتو شب نارفيقى تو مهتاب منىتو شاهد شب و تب و تاب منىتو شب نارفيقى تو مهتاب منىاونقدر قلبم قبرهاونقدر قلبم قبره كه راز تو توش دفننفس حبس و ترس ممتد هست پسشاهین نجفی - تو تنهايياتو بذار رو دوش منتو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منتو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منتو گوش منشاهین نجفی - كدوم ليلی مثل تو مجنون بودكدوم ليلی مثل تو مجنون بودمجنون تويى ، تويى علت وجودتو اون كوهى كه باد به تو تكيه كردبا اسم تو تفسير شده واژه ی مردقد قامت صلاة اگه رو لبمهبه حرمت حضور تو بى واهمهبى واهمهتو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منتو تنهايياتو بذار رو دوش منصداى تو لالايى ميشه تو گوش منپ ن: این آهنگ شاهین نجفی یه لایه جدید شخصیتیش رو نشون میده. ورژنی که بعد از کلی داد و بیداد و فرار از واقعیتها، به یه آرامشی رسیده. معجزهی عشق کسی مثل شاهین نجفی رو هم آروم کنه! واقعا جالبه!آهنگ اونقدر قلبم قبره که راز تو توش دفن - شاهین نجفیآهنگ با 2 تا هندوانه زیر بغل - شاهین نجفیآهنگ رانندگی در مستی هی مست می کنم مث یه بطری شراب - شاهین نجفیآهنگ دنیا به درک رفت - شاهین نجفیآهنگ و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود - شاهین نجفیآهنگ که من همه ی عمر دنبال معنی زندگی بودم - او و دوستاش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 17:20

من دیروز قرار بود بیام و چیز دیگهای بنویسم ولی آمار وبلاگ نظرمو به خودش جلب کرد. توی شرایطی که من از فروردین 1402 به بعد، ماهانه بهصورت میانگین حداکثر 1 پست گذاشتم و بازدید روزانه وبلاگ بهطور معمول بین 100 تا 150 نفر بوده، بازدید در تاریخ 7 آذر به 424 نفر رسیده. این موضوع باعث شد به فکر بیوفتم و یهسری آپدیت توی بعضی از پستها انجام بدم تا شاید تاثیر مثبتی از نگاه گوگل داشته باشه. نتیجه اینکه بازدید 8 آذر وبلاگ هم 427 نفر بود. نتیجه اینکه انگیزه گرفتم تا امروز هم یه سری بلاگپست دیگه رو آپدیت کنم و طبق پیشبینی آمارگیر وبگذر، بازدید امروز وبلاگ به بالای 500 نفر میرسه.برام جالبه که بدونم این افزایش آمار بهصورت جرقهای بوده یا قراره ادامه داشته باشه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 17:20

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 13:46 ] [ من ]  |  چند روزه به این جمله کنفوسیوس فکر میکنم که میگه «به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید.» و سعی میکنم نوع نگاهم رو تغییر بدم و امیدوار باشم. در همین راستا یه کارای مثبتی هم کردم. با اینحال این کشور واقعا پتانسیل بالایی توی عصبانی کردن آدما داره! همین الان قیمتهای جدید ماشینها رو دیدم که کوییک رفته بالای 320 میلیون تومن. تیگو 8 حدودا 2 میلیارد و 400، تیگو 7 حدود 1 میلیارد و 450، آریزو 5 حدود 1 میلیارد، X22 از 630 میلیون به بالا، شاهین 540 میلیون و همین دیگه! تا همینجا کافیه! تو این مملکت فقط باید کار کنی تا زنده بمونی و ببینی چطور سادهترین چیزها برات تبدیل به حسرت میشه!چند شب پیش با یکی تلفنی حرف میزدم و میگفت چند روز دیگه از ایران میره. بهش گفتم هم برات ناراحتم که داری میری و هم خوشحالم چون مطمئنم خیلی تلاش کردی. کاش اینجا جایی بود که میتونستم بهت بگم نرو! بگم «بمان و پس بگیر»! ولی خب خداحافظی کردیم و میره. مثل خیلیهای دیگهای که رفتن. مثل آتوسا پورکاشیان و میترا حجازیپور که با پرچم آمریکا و فرانسه مقابل همدیگه مسابقه دادن.کامنتها رو تایید نمیکنم ولی بگین واقعا به آینده امیدی دارین؟ اگر شرایط رفتن رو داشتین، بازم ایران میموندین؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 16:36

زلاتان ایبراهیموویچ با غرور باور نکردنی و اعتماد به نفسی که شبیهش رو تا به حال ندیدم، باعث میشه به این نکته فکر کنم که اگر من هم چنین اعتماد به نفسی داشتم چه کارایی رو میتونستم انجام بدم! زمانی که زلاتان به تیم لسآنجلس گلکسی آمریکا رفت، لبرون جیمز یکی از فوق ستارههای NBA لباس خودش رو برای زلاتان میفرسته و زلاتان هم در یک حرکت غیرمنتظره اون پیراهن رو امضا میکنه و برای لبرون جیمز پس میفرسته!!! این حجم از غرور و اعتماد به نفس زلاتان توی تک تک مصاحبهها و رفتارهاش قابل مشاهده بود. چند مورد از جملههای زلاتان رو اینجا مینویسم به یادگار بمونه:من خودم رو به لسانجلس گلکسی هدیه دادماز وقتی که اومدم دور و برم شلوغه. البته تقصیر خودمه. هرکسی مثل من بازی کنه اینطوری دوسش دارن.وقتی شما من را میخرید، یک فراری خریدهاید. اگر شما فراری میخرید، یک سوخت ویژه در باک میریزید و پا را روی گاز میگذارید. گواردیولا من را با گازوئیل پر کرد؛ او باید فیات میخرید!روحیه من ضد گلولهس بنابراین هر ورزشی رو دنبال میکردم در همین جایگاهی قرار میگرفتم که الان هستم.از نظر مردم من مغرورم اما من اعتماد به نفس دارم. من به خودم باور دارم. وقتی میخوام یه کاری رو انجام بدم من یه شیرممن هدف (Vision) دارم. اعتماد به نفس دارم و خودم رو باور دارم. مردم بهش میگن غرور، من بهش میگم اعتماد به نفسمن مثل شراب هستم. هرچه سنم بالا برود با کیفیتتر میشوممن خیلی آدم خوشاخلاقیام اما وقتی لباس مسابقه رو بپوشم اتفاقای بدی میوفته و سر و کلهی شیر پیدا میشههمیشه به خودت و کاری که میکنی باور داشته باش. این مهمترین چیزه. به کاری که میکنی ادامه بده. روحیهت رو حفظ کنشما منو نمیشناسید. در تمام زندگیم مجبور بودم بجنگمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 16:36

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 13:46 ] [ من ]  |  چند روزه به این جمله کنفوسیوس فکر میکنم که میگه «به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید.» و سعی میکنم نوع نگاهم رو تغییر بدم و امیدوار باشم. در همین راستا یه کارای مثبتی هم کردم. با اینحال این کشور واقعا پتانسیل بالایی توی عصبانی کردن آدما داره! همین الان قیمتهای جدید ماشینها رو دیدم که کوییک رفته بالای 320 میلیون تومن. تیگو 8 حدودا 2 میلیارد و 400، تیگو 7 حدود 1 میلیارد و 450، آریزو 5 حدود 1 میلیارد، X22 از 630 میلیون به بالا، شاهین 540 میلیون و همین دیگه! تا همینجا کافیه! تو این مملکت فقط باید کار کنی تا زنده بمونی و ببینی چطور سادهترین چیزها برات تبدیل به حسرت میشه!چند شب پیش با یکی تلفنی حرف میزدم و میگفت چند روز دیگه از ایران میره. بهش گفتم هم برات ناراحتم که داری میری و هم خوشحالم چون مطمئنم خیلی تلاش کردی. کاش اینجا جایی بود که میتونستم بهت بگم نرو! بگم «بمان و پس بگیر»! ولی خب خداحافظی کردیم و میره. مثل خیلیهای دیگهای که رفتن. مثل آتوسا پورکاشیان و میترا حجازیپور که با پرچم آمریکا و فرانسه مقابل همدیگه مسابقه دادن.کامنتها رو تایید نمیکنم ولی بگین واقعا به آینده امیدی دارین؟ اگر شرایط رفتن رو داشتین، بازم ایران میموندین؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 18:21

آدم هرچقدر هم همهچیزش اکی باشه، اگر حس پذیرفتهشدن، دوستداشتنی بودن، مهم بودن و ... رو از سمت خانواده دریافت نکنه، برای همیشه یه حفرهی بزرگ توی وجودش میمونه. شاید حتی یه موضوع سادهای مثل فرق گذاشتن بین بچهها باشه. شاید سالها از این موضوع فرار کنی یا سعی کنی باهاش کنار بیای ولی یه روز دردش تمام زندگیت رو میگیره.و سوال بزرگی توی مغرت میچرخه که «دقیقا باید چه غلطی میکردم تا اینجوری نشه؟»چقدر بدبختیم که سقف آرزوهامون شده رفع نیاز سوم هرم مازلو! هرچند که خدا رو شکر همون نیاز اول و دوم هم رفع نشده. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 0:07

20 خرداد روز خاصی بود. روزای قبلش همراه با استرس زیادی گذشت اما نتیجه خوب بود. خیلی راضیکننده بود واقعا و بهتر از چیزی شد که خودم تصور میکردم.

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 21:09

خودم رو با خوندن خلاصهی کتابهایی مثل «خرده عادتها» و «عادتهای اتمی» از جیمز کلییر و حتی کتابهایی مثل «مثبت فکر نکنید» از گابریله اوتینگن، «بهانهها را رها کنیم» از وین دایر و «برنامهریزی به روش بولت ژورنال» از رایدر کارول و چندین کتاب مشابه خفه کردم اما نتیجه چی؟ مطلقا هیچی! آخرین باری که نسبت به خودم حس تنبل بودن نداشتم و از صبح با تمام انرژی تا شب متمرکز بودم و کار میکردم برمیگرده به 10 سال پیش! دقیقا اردیبهشت 92 بود که توی شرکت بازاریابی شبکهای بادران گستران پرزنت و ورودی شدم. توی همچین روزایی از صبح تا شب درگیر آموزش و پرزنت و فالو و ... بودم. الان که فکر میکنم میبینم سیستم گولد کوئست که توی بادران و تمام شرکتهای بازاریابی شبکهای آموزش داده میشد چقدر قدرتمند و برنامهریزی شده بود. حتی امروز بهتر متوجه میشم که پلن درآمدی کوئست چقدر قوی و عادلانه بود: یکی چپ یکی راست 250 دلار! و سیستم آموزشی چی بود که اینقدر خوب آدم رو توجیه میکرد که باید به اون شدت و با اون تمرکز کاری کنی؟ یه آموزش اولیه به اسم 5 برگ که مهمترین بخشش همون برگ 5 ام یعنی مفهوم تصاعد بود و نشون میداد رسیدن به درآمدهای بالا با داشتن یک سازمان بزرگ کاملا شدنیه. در ادامه آموزش 9 سنگ بنا بود که راه اجرایی کردن اون تصاعد رو خیلی ساده نشون میداد. حالا هرچقدر تلاش میکنم برای خودم انگیزه ایجاد کنم تا بتونم روزهامو با برنامه پیش ببرم، روی کارهام متمرکز بمونم و بازدهی خوبی داشته باشم فایدهای نداره. دارم سعی میکنم به آدمی که 10 سال پیش بودم نزدیک بشم و کارهای این روزا رو با همون انرژی پیش ببرم. اون موقع میگفتیم یه نتورکر در طول روز یا داره نتورک کار میکنه یا به نتورک فکر میکنه اما هنوز نتونستم نسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 21:09

کتاب «فلسفه ای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروز» با قلم «ویلیام اروین» و ترجمه «محمود مقدسی» که توسط انتشارات جذاب گمان به چاپ رسیده رو خیلی وقت پیش خوندم و حالا میخوام بخشهایی از کتاب رو اینجا بنویسم. با توجه به علاقه قبل من به فلسفه رواقی و شخص سنکا، خوندن این کتاب برام جذاب بود اما در نهایت اون چیزی نبود که انتظارش رو داشتم. انتظار من از کتابی با این عنوان این بود حداقل یک فصل رو به معرفی یک سبک زندگی رواقی توی دنیای مدرن، پیچیده و پر از نگرانی امروز اختصاص بده. منظورم از سبک زندگی چیزی مثل یک روتین روزانهس که آدم حس کنه با اجرای اون داره زندگیش رو بر پایهی فلسفه رواقی پیش میبره. حالا شاید در آینده خودم چنین کاری رو انجام بدم. خب بهنظر میاد همین نویسنده یک کتاب دیگه با عنوان «راهنمای عملی رواقی زیستن» داره که اون رو هم نشر گمان چاپ کرده و احتمالا اون سبک زندگی که مد نظرم هست رو بتونم اونجا پیدا کنم.قسمتی از نوشته پشت جلد بنفش کتاب: خیلی از ما اصلا نمیدانیم هدف اصلی زندگیمان چیست. بدون «فلسفهای برای زندگی» ممکن است بد زندگی کنیم.فلسفه ای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروزمقدمه کتاب فلسفهای برای زندگی؛ طرحی برای زندگیاپیکور: «فیلسوفی که رنجی از انسان نمیزداید، هرچه میگوید مهمل است. دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمیخورد، به همین قیاس فلسفه ای هم که رنجی از روان ادمی نکاهد به هیچ کاری نمیآید.»وقتی هزینههای زندگی رواقی را ارزیابی میکنیم باید به خاطر داشته باشیم نداشتن فلسفهای برای زندگی هم هزینههایی دارد: خطر اینکه روزها را در جستوجوی چیزهای بیارزش سپری کنیم و عمرمان را بر باد دهیم.اپیکتتوس: «بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و برخی چیزها از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 21:09

نزدیکترین ارتباطی که در سال جاری با ماه رمضان داشتم اینه که 3 روز پیش هوس بامیه کردم و موقع برگشت به خونه نیم کیلو بامیه از شیرینیفروشی خریدم و البته دیشب هم خالم یه ظرف شله زرد آورده خونهمون. تداخل روزهای عید با ماه رمضان اتفاق جالبی بود که امسال رخ داد و تا چشم کار میکرد همه همدیگه رو به صرف نهار دعوت میکردن. از گفتن توضیحات بیشتر خودداری میکنم برای امنیت وبلاگ!اما با اینکه احتمالا قبلا هم اینو گفتم، باز هم مجدد تکرار میکنم که روزه گرفتن سادهتر از تظاهر به روزه بودن در محیطیه که دیگران روزهن و تو روزه نیستی! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1402 ساعت: 11:00

یک ماه اخیر برای من با نوسانات فکری و احساسی زیادی همراه بوده. یک روز سرشار از امیدواری و روز بعد در قعر ناامیدی. اما از تجربیات این چند مدت اگر بخوام بگم اینه که یه هاست یکساله خریدم و طراحی سایت با وردپرس رو شروع کردم. با مفاهیم اولیهی Elementor و طراحی صفحات به کمک این افزونهی خفن آشنا شدم. هرچند که هنوز موفق نشدم یک صفحهی کامل رو طراحی کنم اما برای شروع کارم بد هم نبوده. بعد از بررسی چند ایده، همزمان که مشغول یادگیری وردپرس بودم، از ایدهی طراحی سایت به سمت چنل یوتیوب شیفت کردم و مشغول تولید محتوا برای یوتیوب شدم. در عین حال بعد از تلاش و پیگیریهایی که توی لینکدین داشتم با 3 شرکت به توافق رسیدم برای تولید محتوا که همین هفته اولین واریزی در این زمینه قراره به حسابم بیاد. اینجوری نیست که الان هم مثل روزهای اول سال به آینده خوشبین باشم، اما میتونم بگم که توی شرایطی هم نیستم که سگ سیاه افسردگی پاچهمو گاز بگیره و زمینگیرم کنه! این شرایط بیشتر شبیه پذیرشه و قبول کردن اینکه اوضاع فاجعهس ولی خب قراره با همین وضع قهوهای هم زندگی کنم!طی 2 روز اخیر هم اینستاگرام پر شده از واکنشها به خودکشی کیومرث پوراحمد که نویسندهی «قصههای مجید» بوده. تا 3 روز پیش کسی اصلا این آدم رو نمیشناخت! آخرین باری که قصههای مجید رو تماشا کردیم هم معلوم نیست چند سال پیش بوده! بعد حالا همه ناراحت شدن که ایشون توی 74 سالگی به دلیل «پوچی و ناامیدی از آینده» خودکشی کرده. چه آیندهای آخه مرد حسابی؟؟ تو توی 74 سالگی چه آیندهای توی ذهنت بوده؟ ما با این سن چی بگیم؟ این حجم از واکنشها نسبت به چنین اتفاقی واقعا مسخره به نظر میاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1402 ساعت: 11:00

صفحه بندی